سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

372

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) سپس پرسيد : كدام يك از شما نصيب است ؟ گفت : منم ، پرسيد : گويندهء اين شعر تويى : من عاشقين تواعدا و تراسلا * حتى اذا نجم الثّريا حلقا باتا بأنعم ليلة و ألذّها * حتى اذا وضع الصّباح تفرّقا « 1 » گفت : آرى ، گفت : مگر در محبّت ، نزديكى به يكديگر لازم است ؟ گفت : بگير اين هزار دينار را و برو ! ( 2 ) و بالاخره پرسيد : كدام يك از شما جميل است ؟ گفت : منم ، كنيز گفت : بانويم به شما سلام رساند و از زمانى كه اين شعر تو را شنيده ، مشتاق ديدن تو بود : فيا ليت شعرى هل ابيتن ليلة * بوادى القرى إنّى اذا لسعيد لكل حديث بينهنّ بشاشة * و كل قتيل بينهنّ شهيد « 2 » گفت : خدا تو را جزاى خير دهد ! داستان ما ( اهل بيت ) را خوش‌حالى و شادمانى و كشته‌هاى ما را شهيد عنوان كرده‌اى ، تو را برتر از همه دانستيم ، بگير اين چهار هزار دينار را و با احترام برگرد . ( 3 ) نقل كرده‌اند كه آن كنيز در هر نوبت نزد بانويش مىرفت و بعد بيرون مىآمد و مىگفت : فلانى كجاست و شعر او را نقل مىكرد . ( 4 ) هشام مىگويد : سكينه از مصعب يك دختر به نام لباب به دنيا آورد كه فوق العاده زيبا بود و در آن زمان كسى زيباتر از او نبود و با درّ و مرواريد زينت مىكرد و مىگفت : من از در استفاده نمىكنم مگر براى اين كه آبروى آن را ببرم ! در وفات سكينه اختلاف نظر است : ابن سعد مىگويد : وى در سال صد و هفده هجرى در مدينه وفات يافت و در آن موقع فرماندار مدينه خالد بن عبد اللّه بن حرث بن حكم بود ، گفت : منتظر من باشيد تا من بيايم و بر جنازه ،

--> ( 1 ) آن دو دلباخته كه به يكديگر وعده دادند و پيام فرستادند تا همين كه ستارهء ثريا طلوع كرد بهم رسيدند . شبى خوش و لذّتبخش‌ترى را به سر بردند تا چون سپيدهء صبح روشن شد ، متفرق شدند . ( 2 ) كاش مىدانستم كه براستى شبى را در وادى القرى ( كربلا ) به سر خواهم برد كه در آن صورت من خوشبخت بودم ! براى هر داستانى در ميان ايشان شادمانى است و هر كشته‌اى در بين ايشان شهيد است .